کفاش پیر مهربون، صبح که میشه میاد بیرون
کلید و پیدا میکنه، مغازه رو وا میکنه
کفشا همه قطار قطار، ردیف میشن روی دیوار
تو کفاشی پشت شیشه، کفش منم دیده میشه
اوستای کفاش چی داره؟ چکش داره، قیچی داره
اول یه پیشبند میزنه، با شادی لبخند میزنه
میشینه روی چهارپایه، چشم میدوزه به همسایه
همسایهشم کفشدوزکه، سر تا پاهاش پر از لاکه
اونا با هم کار میکنن، کارهای بسیار میکنن
میخ میزنن، میچسبونن، زیر لب آواز میخونن