امروز یهو خیلی بزرگتر شدم
چون فهمیدم وطن چیه من خودم
وطن چیه وطن کیه؟ سواله
جواب سخت جواب اشتباهه
وطن یه حس گرم توی خیاله
یه شربت آبلیموی باحاله
طعم مربا روی برف سفید
صدای بارون و تگرگ شدید
وطن یه تاب توی شهر بازی
یا اون مداد سبز کله غازی
وطن یه آسمون پُر ستاره
که توی شبا خنده به لب میاره
یه سوزن که نخ میشه به سختی
پتوی گرم وقتی که روی تختی
چایی داغ که میچسبه زیاد
عینک گردی که به مریم میاد
وطن یه هندونه است هلو، آلوچه
یا تیرهای چراغ برق تو کوچه
خیابون پُر از ماشین با بوق بوق
پلو کباب گوجه و ریحون و دوغ
یه دوستی که میشه باهاش بخندی
زبونی که قشنگ اون و بفهمی
پسرعمو و زن دایی و خاله
مامان، بابا و آشنا و همسایه
جانماز و انگشتر عقیقه
جناب توی یه استخر عمیقه
وطن یه باد تند لای موها
وطن همه چیزه همه اینها
هر کی وطن داره همه چی داره
هر کی وطن نداره چی؟ بیچاره