به روی باغ خسته دری دوباره وا شد
نسیم با درختان دوباره آشنا شد
بهار سبزیاش را به دست باد بخشید
درخت شاخههایش را به یک کلاغ بخشید
دوباره ابر آمد گلوی چشمهتر شد
زمین از آرزوی بنفشه با خبر شد
بهار آمد از دور پرنده را صدا کرد
دهان غنچهها را به عطر خنده وا کرد