کی بود کی بود کجا بود؟ یک گرگ دُم سیاه بود
دنبال بزغالهها، تو شهر قصهها بود
حسنی خبر داد: آی گرگ! بزبزقندی شنید،
دوید و با دو شاخش با آقا گرگه جنگید
شنگول و منگولم کو؟ حبۀ انگورم کو؟
تو بُردی بچههامو جواب بده زود بگو
گرگه به گریه افتاد: من نبودم ولم کن
حسنی به دادم بِرس چارۀ مشکلم کن
یک دفعه از راه دور صدای مِع مِع اومد
بزغالهها رسیدند حسنی پرید و داد زد:
بزبزقندی، ول کن گرگه نداره تقصیر
بزغالههات رسیدند سالم و سرحال و سیر
بیچاره آقا گرگه زخمی بود و خسته بود
تا که حریف ولش کرد دوید و رفت زود زود
حسنی صدا زد: آهای گرگ سیاه ببخشید!
بزبزقندی از گرگ خیلی خجالت کشید