یکشنبه, 27 بهمن 1392 ساعت 17:20

سینمایی دایناسوری از اقیانوس‌ها

نمره شما
(79 رای)
روزی پسری به نام«سوزوکی» موجود عجیبی شبیه یک لاک‌پشتِ بدون لاک در کنار ساحل پیدا می‌کند. او و پدرش که در ساحلی نزدیک مرز «فیجی» زندگی می‌کنند، متوجه می‌شوند که این موجود کوچک بچۀ یک دایناسور است. چندی می‌گذرد؛ با اینکه سوزوکی و پدرش تلاش می‌کنند تا بچه دایناسور را از نظر توریست‌ها و خبرنگاران پنهان کنند، اما سرانجام آنها از وجود او خبردار می‌شوند و سعی می‌کنند او را تصاحب کنند. سوزوکی و پدرش به همراه خبرنگاری به نام «کتی» سعی می‌کنند با آنها مبارزه کنند...
فیلم سینمایی «دایناسوری از اقیانوس‌ها» Coo: Come from a Distant Ocean Coo برای گروه سنی نوجوان تولید شده است.

اطلاعات تکميلي

  • کارگردان: تتسو ایمازاوا Tetsuo Imazawa
  • نویسنده: Tamio Kageyama
  • موسیقی: Nick Wood
  • تکنیک: دو بعدی
  • مدت: 1 ساعت و 27 ثانیه
  • کشور سازنده: ژاپن
  • سال ساخت: 1993
  • شرکت سازنده: Toei Animation Company

رسانه

نظرهای شما (60 نظر)

  • جمعه, 06 مهر 1397 ساعت 21:21 ارسال شده توسط Mahtab

    سلام (:

    من همون *❤✿✿✿(مهتاب)✿✿✿❤* قدیمی هستم فقط از این به بعد اسممو به انگلیسی مینویسم،امیدوارم یادتون باشه منو...

    ~متاسفانه به دلایلی "مجبورم" از تمام گروه هایی که عضوم انصراف بدم و تمام گروه هامم به جز برندگان کوچک حذف کردم!~

    +اگه خواستین باهام بحرفین بیاین به گروهم= برندگان کوچک

    پ.ن: لطفاً بابت انصرافم از گروه ازم ناراحت نشو آجی آنیا ):

  • سه شنبه, 17 مرداد 1396 ساعت 17:52 ارسال شده توسط *❤✿✿✿( مهتاب )✿✿✿❤*سرگروه برندگان کوچک*

    ^.^❤سـَـعــــلـــآآآآآآآآآآآم مـلـت❤^.^
    سـعـلام آجـی آنیا_ساما
    من بعد از قرنی برگشتم ببخشید که نبودم):
    دلم یه دنیا برای همه تنگ شده بود...❤^-^
    ❤✿...لطفا به گروهم توی برنامه برندگان کوچک بیاید...✿❤

  • دوشنبه, 17 آبان 1395 ساعت 12:12 ارسال شده توسط *❤✿✿✿( مهتاب )✿✿✿❤*

    ببخشید که کم به گروه ها سر میزنم اخه امسال کلاس نهم شدیداً کار داره و سخته و چون باید انتخاب رشته کنیم حساس و مهم هم هست خودم هم که کلی کلاس میرم و وقت سر خاروندم هم ندارم برای همین کم میام حتی به گروه خودمم وقت نمیکنم درست سر بزنم خواهشا به بزرگی خودتون منو ببخشید ولی سعی میکنم از این به بعد بیشتر بیام. یادش به خیر تابستون از پس پیام میدادم بچه ها میگفتن کم تر پیام بده دیگه دکمه های کیبوردم کم رنگ شده بود....تابستون کجایی که یادت به خیر..... .




    حافظه برام نموند دیگه چشم خوردم...
    هر روز میام وب اجی آنیا_ساما یادم میره بهش بگم یه سری به گروهش بزنه....

  • سه شنبه, 04 آبان 1395 ساعت 13:05 ارسال شده توسط *❤✿✿✿( مهتاب )✿✿✿❤*

    اخ دیدی یادم رفت بهش بگم....
    امروز حتما بهش میگم(^_-)

  • یکشنبه, 25 مهر 1395 ساعت 03:12 ارسال شده توسط *❤✿✿✿( مهتاب )✿✿✿❤*

    بچه ها اجی آنیا_ساما کم به این جا سر میزنه به خاطر کاراش اما ما باید فعال باشیم زودی نوسینده ها و خواننده ها خودشونو معرفی کنن من خودم توی وب اجی آنیا بهش میگم و تاییدشو میگرم بهتون خبر میدم فعالیت ها رو شروع کنید

  • چهارشنبه, 21 مهر 1395 ساعت 04:08 ارسال شده توسط *❤✿✿✿ مهتاب ✿✿✿❤*

    بچه ها به گروه من توی برندگان کوچک هم بیاید.

























































    اجی آنیا راستی چرا به این جا کم سر میزنی دختر؟؟؟؟

  • چهارشنبه, 21 مهر 1395 ساعت 04:07 ارسال شده توسط *❤✿✿✿ مهتاب ✿✿✿❤*

    ســـــلـــــاااااامممممم
    سلام به اجی آنیا_ساما و همه اجی آنیا تو که دیگه میدونستی چم شده بود فقط عذر خواهی میکنم که نبودم.
    خب بچه ها به شما میگم که چرا نبودم راستشو بخواید من یه اتفاقی برام افتاد و رفته بودم توی کما برای همینم نبودم توی گروهم توی برندگان کوچک توضیح دادم.
    اجی آنیا_ساما من میخوام به عنوان خواننده عضو باشم اما فعالیت هم بکنم ولی در اصل خواننده باشم ولی دلم میخواد فعالیت بکنم چون این جا گروه تو هست اجی جونم میخوام فعال باشه خودتم میدونی چقدر عاشقتم تو مثل اجی واقعی منی اجی جونم

  • شنبه, 27 شهریور 1395 ساعت 16:29 ارسال شده توسط اوازینی وند 9ساله ازاندیمشک

    لطفا اگه میشه ازطریق ایمیل برام بفرستینش

  • پنج شنبه, 25 شهریور 1395 ساعت 07:58 ارسال شده توسط لطیفه

    آنیا میشه القاب رو به من بگی؟
    آخه چرا داری میری
    .
    .
    سنگ سرد

    چوپانی عادت داشت تا در یک مکان معین زیر یک درخت بنشیند و گله گوسفندان را برای چرا در اطراف آنجا نگه دارد. زیر درخت سه قطعه سنگ بود که چوپان همیشه از آنها برای آتش درست کردن استفاده می‌کرد و برای خود چای آماده می‌کرد. هر بار که او آتشی میان سنگها می‌افروخت متوجه می‌شد که یکی از سنگها مادامی که آتش روشن است سرد است اما دلیل آن را نمی‌دانست.
    چند بار سعی کرد با عوض کردن جای سنگها چیزی دست‌گیرش شود اما همچنان در هر جایی که سنگ را قرار می‌داد سرد بود تا اینکه یک روز وسوسه شد تا از راز این سنگ آگاه شود. تیشه‌ای با خود برد و سنگ را به دو نیم کرد. آه از نهادش بر آمد. میان سنگ موجودی بسیار ریز مانند کرم زندگی می‌کرد. رو به آسمان کرد و خداوند را در حالی که اشک صورتش را پوشانده بود شکر کرد و گفت: «خدایا، ای مهربان، تو که برای کرمی این چنین می‌اندیشی و به فکر آرامش او هستی پس ببین برای من چه کرده‌ای و من هیچگاه سنگ وجودم را نشکستم تا مهر تو را به خود ببینم.»

  • چهارشنبه, 24 شهریور 1395 ساعت 23:17 ارسال شده توسط آنیا - ساما

    آوا جان میخوای به عنوان نویسنده عضو بشی یا خواننده؟

نظر شما درباره این برنامه

لطفا فقط درباره این برنامه نظر دهید و از ارسال نظر تکراری هم خودداری کنید.